من وبهانه های زندگی

بودنتان شیرین ترین بهانه ایست که میشودباان به رنج زندگی هم دل بست ومیان این روزهای شتابزده عاشقانه ترزیست

خداوندا

ارزوهایم بزرگ ودلم کوچک است توبه بزرگی وجلالی که داری براورده اش کن

التماس دعادرشب ارزوها...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط اتوسا نظرات () |

بازدرخاطرمن زنده شده

یادانروزکه انجابودیم

توی ان کوچه بن بست قشنگ

همه همسایه گل هابودیم

 

روی قالیچه بی بی همگی

عصرهاپای سماوربودیم

مثل گنجشک وکبوترها در

سایه کاج وصنوبر بودیم

 

بی بی اهسته دوبیتی میخواند

اسمان دلش ابی میشد

عطریاس لب دیوار پراز

غم تنهایی بی بی میشد

 

حیف رفتیم ازانجاوفقط

دردلم خاطرههایش باقیست

توی این کوچه دراین خانه تنگ

خبرازکاج وصنوبرهانیست

 

من دراینجایم ودرجای دگر

دل من ساکت وتنهامانده

توی ان کوچه بن بست دران

خانه کاهگلی جامانده...

نوشته شده در شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط اتوسا نظرات () |

خدایا شکرت...

**************

یکروز قاصدکی به اتاقم امد باخودم گفتم نعمتی درراه است نهمتی ازبهشت ارغوانی خدا . نعمتی به رنگ شادی وخنده .وبه قیمت یک دنیا عشق ومحبت

ان نعمت توبودی کودک قشنگم که باامدنت روزهایم رانورباران وشبهایم رامهتابی کرده ای

*********

دوازده سال پیش تویه همچین روزی (٨دی)وهمین ساعت من بیمارستان بودم .اماده شده بودم برای رفتن به اتاق عمل .پرازاضطراب واسترس شیرین ومنتظرتولدتو عزیزدلم

تولدت مبارک .

ازت ممنونم به خاطر همه ی لحظه های نابی که بااومدنت به ماهدیه دادی...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط اتوسا نظرات () |

به نام خدا

 

___________________

خدایاازت ممنون خییییییییییییییییلی زیاد ممنون که دل پسرم روشادکردی...

٣١شهریور٨٩رومثل خیلی روزای دیگه هیچوقت فراموش نمیکنم...

قول میدم به شکرانه این لطفت دل بنده هات روتاجایی که ازدستم برمیادشادکنم...

___________________________

گل پسرماامروزواردمرحله جدیدی اززندگیش شد ورود به راهنمایی...(به امیدموفقیتهای بیشترت عزیزدلم)

__________________________

قندعسل هم١۴شهریور۴ساله شد ازشنبه هم میره مهدکودک...

________________________

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط اتوسا نظرات () |