من وبهانه های زندگی

بودنتان شیرین ترین بهانه ایست که میشودباان به رنج زندگی هم دل بست ومیان این روزهای شتابزده عاشقانه ترزیست

سلام

*تپلی مامان امروز باداییش رفت خونه مامان بزرگش شهرستان...هنوزده دقیقه

نشده دلم براش تنگ شده حالااین چندروزوچه جوری دووم بیارم باراولی هست

که ازهم جدامیشیم .نگرانناراحتگریه

**بهت خوش بگذره عزیزمماچ

***امروزرفتم بیمارستان .عموی وزن عموصاحب یه دخمل نازوخوشگل شده بودندهورا

مبارکشون باشه خیلی خوشگل بودعین فرشته هافرشته

 چندروزدیگه مهمونی میگیرن باید به فکریه کادوی خوب باشم بایدبرم طلافروشی سربزنم ببینم یه هدیه خوب

میتونم واسش بگیرم

****فلفلی مدام اسم تپلی روصدامیکنه ومیگه بریم  ازاونطرف خواهرم تلفن کرده میگه تپلی گریه میکنه گریه

میگه دلم واسه داداشی تنگ شده الان که من نیستم

 کی باهاش بازی میکنه؟سوال

بهش قول دادم که حتما به جای اون بافلفلی بازی کنمقلب

فعلا ...بای بای

 

 پ ن:دیگه طاقت دوریت روندارم عزیزکم دارم میام پیشت

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط اتوسا نظرات () |

تولد مولای شجاعت و مهربانی ، و اسطوره وفاداری برهمه شیعیان  آن حضرت مبارک باد 

 

روزپدرروبه همه پدرهای خوب ومهربون تبریک میگم

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط اتوسا نظرات () |

سلام

ازدست این تپلی حسابی کلافه شدم کلافهنمیدونم این بچه چرااین مدلیه سوالناراحت

توی این مدت هرچی اصرارکردم که اسمش رو یه کلاسی ثبت نام کنم راضی نشدکه نشدخیال باطل

میگه میخام خونه بمونم بردمش ورزشگاه نزدیک خونه تایه کلاس ورزشی مثل فوتبال یاشنا بره میگه نه میرم کلاس زبان

میریم برای ثبت نام باز بازی درمیاره ومیگه نمیرم

حالاهم گیرداده که میخام برم کلاس شعبده بازی وتردستی عینکتعجبچندوقت پیش برنامه  دیویدکاپرفیلدرودیده بچه حسابی جوگیرشده

 

 فلفلی ازموقعی که بدنیا اومد پوست حساسی داشت

ازدوماهگی جوشهایی روی صورتش میزد که باکلی دواودکتر اخر یکی ازدکترهاتشخیص داد به شیرگاوحساسیت داره وباید شیرخشک مخصوص بخوره وچون شیرخودم روهم میخورد من مجبورشدم رژیم

شیربگیرم که خیلی سخت بود هرچی که توش  یه قطره شیر

یاگوشت گاوبود نباید میخوردم تااینکه حدودیکسالگی

پوستش کاملاخوب شد ولی بعدازیکی دوماه وبااغازفصل بهار

به نیش  پشه بدنش حساسیت شدیدنشون داد به طوریکه

وقتی پشه نیشش میزنه به اندازه یه گردو ورم میکنه وتاالان

هرچی دکتربوده بردیمش ولی خوب نشده گفتنش خیلی راحته

 ولی خیلی سخته که نتونی بچت رویه پارک ببری

 تازه هرموقع هم میریم مجبوریم کلی لوسیون بهش بزنیم وازش محافظت کنیم

تابعدبای بای

 

نوشته شده در شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط اتوسا نظرات () |

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط اتوسا نظرات () |